
ذکر خیرت در کنارم هست و کنارم نیستی کاسه ای لبریزم و صبر و قرارم نیستی همچو برگ از ساخشار چشم تو افتاده ام در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی روح غمگینم جهانی را مکدر میکند غرق در اندوهم اما غم گسارم نیستی نا مسلمان بودم و ایمان من مهر تو بود دین و دل سوزاندی گفتی نگارم نیستی یوسف گمگشته ای در راه کنعانم چه سود دل بریدی از من وچشم انتظارم نیستی...
ادامه مطلب